دنیای ما هم شد عاقبت یزید
نمی دانم خسته ام یا خوابم می اید؟
نه گمان کنم مرگم می اید
این چند روز حال و هوای عجیبی داشتم و دارم
کتابی از پیر درد کشیده روزگار را بر می دارم و بعد از نثار فاتحه ایی بر روح هستی فزایش در واگویه سر دادن همقدم می شویم
ورق می زنم صفحه ها را ۱. ۲ .۳
لحظه ها می گذرند ۳ . ۲. ۱.
یکی که میاد چند تا می گذره؟
چشمهام داغ شده قلم فقیرانه ام رعشه گرفته
نه بابا مثل اینکه اشنای دیرینه ....... بازم اشک ..؟
صفحات کتاب را همچنان با دلی درد اشنا ورق می زنم
همه چیز غمین است
من هستم و یه نفس به شماره افتاده و احساسی لگد مال شده
بوی بارون میاد بوی زمستون
یا خاطره ها می افتم
یه امضا یه پورتره اینها اتیشم می زنه
یاد روزهای خوب با هم بودن نه بابا اصلا یکی بودن
یاد امت امل و متحجری که به جرم با هم خندیدن و عاشقونه به هم نگاه کردن
هر ثانیه چنان سیم جینت می کنند که رب و ربت رو یاد کنی ...!
یاد اون همه انتظار و ترس و تشویشو اضطراب یاد خنده و گریه یاد شونه هامون یاد بوسه هامون...
اه ه ه ه ه ه من دارم چی میگم اصلا برای کی دارم میگم...؟
مگه کسی انجا می فهمه چی میگم.....؟
میگم چرا وقتی ادم درد داره اشناهاش انقدر غریبه می شن؟
امروز سالمرگ اخوان ثالثه
تو می شناسیش همونی که همیشه با من بود با تو بود نه با ما بود..
تو هوای ابری و بارون چند تا از شعرهاشو زمزمه کرده باشیم خوبه ؟
چقدر خاطره های خوب و دردناک ازش به یاد مونده باشه واسه اتیش زدن من بسه...؟
گریه باید ادامه پیدا کنه اما برای کی ؟ برای چی؟ برای تو؟ برای من ؟ برای اخوان ؟برای زندگی ؟
برای سودابه ایی که اینروزها دربند حضراته؟ و.اسه مادرش ؟ واسه پوچی ؟ واسه درد؟
لعنت به این زندگی که هر جا سوسو میزنی از روزگار ازار دیدی
اینجا هم که شده مصیبت کده . نصفی رو گرفتند اونهایی رو هم که مثل من نگرفتند مصیبت گرفتدشون
اینروزها دیوانه وار علاقه پیدا کردم که مثل عزا زده ها وایسم کنار یه مسجد تا تمام دنیا بیان با ترحم و دلسوزی بهم تسلیت بگن شاید اینطوری کمی اروم تر بشم....
عزیز مهربونم می دونم زندگی در برابر عظمت روح تو حقیر بود می دونم دنیا هیچوقت ظرفیت و شعور تحمل تورو نداشت اما تو .......!؟
یه نگاه به اطرافم میندازم علی داغونه...مطهره ۲ ماه از سایه خودش فراریه ...
شیما رو ول کنی مو تو سر خودش نمی زاره ...سودابه رو هم که دست بسته بردن جزیره ادمخوارها...
تو هم که نیستی ... منم که بی تو شدم مثل سگی له له زن و تشنه در گرمای تابستان
بفرما خدایا تحویل بگیر ... اینم روزگذر زندگی بنده هات
فردا پس فردا مثل تاپاله میافتیم زمین و اول مصیبت ....
تازه انتر و منتر یا همون انکر و منکر با دو تا چوب نخراشیده و نتراشیده چند سر میان :
که ای نفس کش می طلبیم..
لعنت به جبر لعنت به اختیار لعنت به رسم چرند خلقت لعنت به من که وجود دارم
بی پناه ما انسانها و بیچاره خدا ..
خیر سرم اومدم از اخوان بنویسم ...... چی از اب در بیاد خدا می دونه؟ زیاد مهم نست ..
چند تا شعر به مناسبت سالمرگ اخوان می زارم که هر کدومش دریای درد و دنیای خاطرست برای دل تنگم شایدم ....
۱)خانه ام اتش گرفتست از اتشی جانسوز هر طرف می سوزد این اتش شعله ها و فرشها ...
۲)عمر من دیگر چون مردابی است ساکت و ارام و خاموش
۳)بیزارمو بیزارم و بیزار نومیدمو و نومید و نومید هرچند می خوانندم امید ..
۴)منم سنگ تیپا خورده رنجور دشنام پست افرینش نغمه ناجور ...
۵)بده بد بد دروغین بود هر لبخند و هر سوگند دروغین است هر سوگند و هر لبخند و حتی دلنشین اواز..
۶)من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد اهنگ است ...
۷)زندگی را دوست می دارم مرگ را دشمن اه اما با که باد گفت این من دوستی دارم که ....
۸)دیدی دلا که یار نیامد گرد امد و سوار نیامد بگداخت شمع و سوخت سراپای وان صبح زرنگار نیامد...
۹)نه مهر فسون نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد ...
۱۰)خشکید و کویر لوت شد درامان امروز بد وزان بدتر فردامان
زین تیره دل دیو صفت مشتی شمر چون عاقبت یزید شد دنیامان
زندگی با تمام مختصاتش برای من بیش از هر چیز یک پیام دردناک داشت
باید مثل کرگدن پوست کلفت و مثل سنگ بی احساس بشی
هر قدر که بزنن تو سرت دردت بیاد اما صدات در نیاد