تبليغاتX
من عصیان می کنم پس هستم ....
 نه خسته گی های را  مرهم یست و نه پایانی بر دور تسلسل عمر

سر درون من شاید اکنون با این نوای محزون عیان شود

بــــــهار دلـــکش رســـــيد و دل به جــا نباشد
از آن کــــه دلــــبر دمـــــي به فکـــــر ما نباشد
                        * * *
در اين بـــهار اي صــــنم بيـــا و آشــــتي کــن
که جنــــگ و کــــين با مــــن حزين روا نـباشد
                        * * *
صبحدم بلبل، بر درخت گل، بخنده مي گفت
نازنيـــــنان را، مه جبيـــنان را، وفــــــا نباشـد
                        * * *
اگــــر کـــــه با اين دل حـــزين تو عـهدُ بستي
عزيز مـــــن با رقـــيب مـــن، چـــرا نشستي؟
چرا دلــــــم را عــزيـــز مـــن از کــينه خستي
                        * * *
بيــــا در بــرم از وفـا يک شب، اي مه نخشب
تـــازه کــــن عهـــدي کـــــــه بــــر شکـــستي

اینجا با من هم اوا شو مهربان

 | 

یک قطره اب بود و با دریا شد

یک ذره خاک با زمین یکتا شد

امد شدن تو اندر این عالم بهر چیست

امد مگسی و نا پیدا شد

 

تقویم ورق زدن همه روزه دردناک بوده

به خصوص روزهایی که ورق می زنی و می بینی که ای دل غافل یک سال دیگر هم گذشت

اری به همین سادگی امروز می گذرد

و فردا تو خواهی گذشت ...

و صد وای از روزهایی که می گذرد  و تو  تنها ترین تنهاها بوده ایی

بی هیچ صدایی بی هیچ نوایی و حتی هم نوایی

یک سال دگر هم از عمر من گذشت

چقدر از روز امدنم بیزارم

چقدر از بیشتر ماندن بیزار

نمیدانم جمله مناسب تولدم کدام است

من زاده شهوت شبی چرکینم

در مذهب عشق کافری بی دینم

یا شایدم

روزگاری پیکری بر پیکری پیچید و من متولد شدم

 کی رهایم کرده ایی تا با دو چشم باز.....

نمیدانم

اما من سالها پیش در روزهایی بارانی چون این روزها امدم

و اینک این منم خسته تر از همیشه...

 | 

گشته خزان نو بهار من            بهار من

رفت و نیامد  نگار من                   نگار من

سپری شد شب جدایی به امیدی که تو بایی

اخر ای  امید جانم با من از چه بی وفایی

هوا بس ناجوانمردانه سرد است  سورت سرمای دی هنوز هم چنگ بر استخوان می کشد

اما تازیانه های بوران کجا و داغ حرمان و درد مهجوری کجا ......؟

تو برایم مفهوم هر چه بودنی

تو برایم شقایقی که دلت اینه داغ هاست

و اما کنون ....

شکسته اینه های حضورم در خلوت بی رنگ از نبودن مکرر تو
شاید هم اغوشی نفس درمان کند این سرما را

وشاید خاک گور پر کند دهان روزگار را .....

 

 | 
باران .....باران .....باران

کی یادشه قبلا می گفتیم

باران پنجره را خواهد شست

نقش تو را از دل من چه کسی خواهد شست ...

خیلی محزونانست که الان حرفی برای واگویه کردن ندارم

صدای سکوت همه را عزلت کشانده است ...

داره بارون میاد

و من همچنان در کسوت سگ ولگرد صادقم...

بی تو من ای مهربانم حدیث مکرر الام و ایه همیشگیه عسرتم

ای پادشه خوبان    وقت است که باز ایی

 | 

ما چون ز دری پا کشیدیم       کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم         بریدیم 

دل نیست کبوتر که چو بر خاست

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم

انقدر روزها سیاه و جزامیست که هیچ حرفی برای گفتن ندارم

انقدر سر در گریبان خلسه های خود دارم که هیچ نای نفسم نیست

همیشه با خود می گفتم شانه هایت مجابم می کند به ماندن

و امروز

در فراغ شانه هایت چه کنم؟

اه که چقدر سرمای تنم گرمای آغوشت را باز می طلبد

زمستان نزدیک سینه های را برای من بگشا...!

من به سکوت سرد زمان تو را و یادت را سوگند می کنم.

۴ روز به سالگرد استاد مسعود بختیاری مونده اما ناله هایم به استقبالش امده

استاد من مدتهاست به اب دیده ار ثانیه غسلت می دهم...

تو وا چیو  افتو دی خود به در ایی

که شو نوریسته دووارته به شو خیم

ستین دلم نه ستین وجودم حالا که من و تو ستین یکیم گوو..!

 

 | 
سلام

من دارم میرم

اینکه به کجا و چرا خودم هم نمی دونم؟

اما ..... باید برم خدمت نامقدس و شوم و مضحک سر بازی

با پدری ۶۰ ساله و عنوان تک فرزند خانواده باید دانشگاه و ایضا روزهای ملس جوانی رو تعطیل کرد .

چرا بهترین روزهای عمر من و نسل من باید حروم سیاستهای وحشیانه دولت دد منش حاکم بر کشورم بشه؟

تا اطلاع ثانوی

دانشگاه و درس . رفاقت و غرورم . جوانی و هیجانم  و رویاها و ارزوهایم فدای سر جمهوری اسلامی

شرمسار همه اون عزیزانی هستم که هر  لحظه بودنشون بر دامن نبودن های من صیحه می کشید

باز خواهم گشت

 | 

ونگ بکو تا پیائل بیان حیاری........

 

  هوا بارونی نبود.

  نمی دونم چرا برف پاک کن رو کار انداختم

شاید دلم هوای بارون کرده بود

شاید هم می خواستم مرحمی بر چشم های خیسم باشه........!

صدای ناله ایی از عالم خیال به دورم کرد.

هیچی نمی دیدم همچنان چشم هام بارونی یود

اما برف پاک کن داشت شیشیه خونی رو پاک میکرد.

نگاه به کیلومتر کردم    ........۱۸۰ کیلومتر در ساعت

هیچی نمی دیدم

من پرنده ایی رو زیر گرفته بودم

پیاده میشم حالا شیشه خیسه و چشم های من......

بارف پاک کن هنوز داره کار می کنه ...

مسعود همچنان داره می خونه

گوک تارازه  بگوین  چینو نخونه       مو دلم کم طاقته جلدی ایگیره بهونه

            هرکی عاشق وابی شو و روز خو نداره...!

مهربون می دونی امروز چند روزه که ....؟

می دونی امروز چند وقته که ....؟

میدونی امروز اغازه پائیز....؟

به یاد تو از ته دل میگم : پائیز جان چه شوم چه وحشتناک....... 

پی نوشت : دل گویه اخیر مخاطب ویژه دارد که ای کاش ....

یارب سببی ساز که یارم به سلامت باز اید و برهاندم از بند ملامت

خاک ره ان یار سفر کرده بیارید تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

 

 | 

اي پدر غروب روح قدسي تو در باورم نايد.
اي  پدر اي  ارامش بخش  شبهاي  دژخيم  و بند
ای که  كوه حضورت  را جاي بودني در وانفساي دنيا نبود
اي پدر  اي مجاهد اي مظهر شرف اي ابوذر زمان از بي پدري ملت ما 27 سال گذشت
درگذشت حضرت ايت ال.. سيد محمود طالقاني را به دوستداران ايشان بويژه دختر گرانقدرشان خانم اعظم طالقاني تسليت مي گوييم

 

 

دلم گرفت از بی کسی     جانم به فدای راهت

                   مهدی جان ای

             گل خوش بوی زهرا بیا...

 | 

دنیای ما هم شد عاقبت یزید

نمی دانم خسته ام  یا خوابم می اید؟

نه گمان کنم مرگم می اید

این چند روز حال و هوای عجیبی داشتم و دارم

کتابی از پیر درد کشیده روزگار را بر می دارم و بعد از نثار فاتحه ایی بر روح هستی فزایش در واگویه سر دادن همقدم می شویم

ورق می زنم صفحه ها را ۱. ۲ .۳

لحظه ها می گذرند ۳ . ۲. ۱.

یکی که میاد چند تا می گذره؟

چشمهام داغ شده  قلم فقیرانه ام  رعشه گرفته

نه بابا مثل اینکه اشنای دیرینه ....... بازم اشک ..؟

صفحات کتاب را همچنان با دلی درد اشنا ورق می زنم

همه چیز غمین است

من هستم و یه نفس به شماره افتاده و احساسی لگد مال شده

بوی بارون میاد  بوی زمستون

یا خاطره ها می افتم

یه امضا یه پورتره  اینها اتیشم می زنه

یاد روزهای خوب با هم بودن نه بابا اصلا یکی بودن

یاد امت امل و متحجری که به جرم با هم خندیدن و عاشقونه به هم نگاه کردن

هر ثانیه چنان سیم جینت می کنند که رب و ربت رو یاد کنی ...!

یاد اون همه انتظار و ترس و تشویشو اضطراب  یاد خنده و گریه  یاد شونه هامون یاد بوسه هامون...

اه ه ه ه ه ه من دارم چی میگم  اصلا  برای کی دارم میگم...؟

مگه کسی انجا می فهمه چی میگم.....؟

میگم چرا وقتی ادم درد داره اشناهاش انقدر غریبه می شن؟


امروز سالمرگ اخوان ثالثه

تو می شناسیش همونی که همیشه با من بود با تو بود   نه با ما بود..

تو هوای ابری و بارون چند تا از شعرهاشو زمزمه کرده باشیم خوبه ؟

چقدر خاطره های خوب و دردناک ازش به یاد مونده باشه واسه اتیش زدن من بسه...؟

گریه باید ادامه پیدا کنه  اما برای کی ؟ برای چی؟ برای تو؟ برای من ؟ برای اخوان ؟برای زندگی ؟

برای سودابه ایی که اینروزها دربند حضراته؟ و.اسه مادرش ؟ واسه پوچی ؟ واسه درد؟

لعنت به این زندگی که هر جا سوسو میزنی از روزگار ازار دیدی

اینجا هم که شده مصیبت کده . نصفی رو گرفتند اونهایی رو هم که مثل من نگرفتند مصیبت گرفتدشون

اینروزها دیوانه وار علاقه پیدا کردم که مثل عزا زده ها وایسم کنار یه مسجد تا تمام دنیا بیان با ترحم و دلسوزی بهم تسلیت بگن شاید اینطوری کمی اروم تر بشم....

عزیز مهربونم می دونم زندگی در برابر عظمت روح تو حقیر بود می دونم دنیا هیچوقت ظرفیت و شعور تحمل تورو نداشت   اما تو .......!؟

یه نگاه به اطرافم میندازم  علی داغونه...مطهره  ۲ ماه از سایه خودش فراریه ...

شیما رو ول کنی مو تو سر خودش نمی زاره ...سودابه رو هم که دست بسته بردن جزیره ادمخوارها...

تو هم که نیستی ... منم که بی تو شدم مثل سگی له له زن  و تشنه در گرمای تابستان

بفرما خدایا تحویل بگیر ... اینم روزگذر زندگی بنده هات

فردا پس فردا مثل تاپاله میافتیم زمین و  اول مصیبت ....

تازه انتر و منتر یا همون انکر و منکر با دو تا چوب نخراشیده و نتراشیده چند سر میان :

 که ای نفس کش می طلبیم..

لعنت به جبر لعنت به اختیار لعنت به رسم چرند خلقت لعنت به من که وجود دارم

بی پناه ما انسانها  و  بیچاره خدا ..

خیر سرم اومدم از اخوان بنویسم ...... چی از اب در بیاد خدا می دونه؟  زیاد مهم نست ..

چند تا شعر به مناسبت سالمرگ اخوان می زارم که هر کدومش دریای درد و دنیای خاطرست برای دل تنگم شایدم ....

۱)خانه ام اتش گرفتست از اتشی جانسوز هر طرف می سوزد این اتش شعله ها و فرشها ...

۲)عمر من دیگر چون مردابی است ساکت و ارام و خاموش

۳)بیزارمو بیزارم و بیزار نومیدمو و نومید و نومید   هرچند می خوانندم امید ..

۴)منم سنگ تیپا خورده رنجور دشنام پست افرینش نغمه ناجور ...

۵)بده بد بد دروغین بود هر لبخند و هر سوگند دروغین است هر سوگند و هر لبخند و حتی دلنشین اواز..

۶)من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد اهنگ است ...

۷)زندگی را دوست می دارم مرگ را دشمن اه اما با که باد گفت این من دوستی دارم که ....

۸)دیدی دلا که یار نیامد گرد امد و سوار نیامد بگداخت شمع و سوخت سراپای وان صبح زرنگار نیامد...

۹)نه مهر فسون نه ماه جادو کرد نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد ...

۱۰)خشکید و کویر لوت شد درامان             امروز بد وزان بدتر فردامان

زین تیره دل دیو صفت مشتی شمر          چون عاقبت یزید شد دنیامان

زندگی با تمام مختصاتش برای من بیش از هر چیز یک پیام دردناک داشت

باید مثل کرگدن پوست  کلفت و مثل سنگ بی احساس بشی

هر قدر که بزنن تو سرت دردت بیاد اما صدات در نیاد

 

 | 
 

تقویم را باید هر روز ورق زد     امروز هم زدم                                                 

۲۸ مرداد

یاد شورش می افتم یاد کودتا

یاد زاهدی   نصیری   شعبان بی مخ

یاد ملتی که تا دیروز جان فدای مصدق بودند و حالا ......

یاد توبه ها که شکستیم و خم ها که بر زمین کوفتیم و دگر روز مست بودیم

ملت ایران تا حالا بعد از گذشت از کدام فراز و نشیب از ان درس گرفته است ؟

امروز سالروز دگری از یکی از تلخ ترین شکست های کشور ما بود

تیر تحجر باز هم در این روز بر قلب تفکر نشست

می شد ماند و شد اما رفتیم و نشد ....۱

ای کاش بیشتر به تجربه ها احترام می گذاشتیم

اشکوری ها ....یزدی ها ... پیمان و صحابی ها ..

 

 

 

 | 
RSS
powered by : Blogfa , free persian blog service.

pictofxt

Desert Template

template id : TBF_006 template name : Desert

doozakhesard

علی عبدی

http://doozakhesard.blogfa.com

من عصیان می کنم پس هستم ....

ملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم
نویسنده :علی
زاده اندی مانده به نیمه بهمن همیشه با جبروت همزمان با بانگ الله اكبر ظهر
جاودان ایامی که از یک سوی صدای دلخراش مرگ برادرانم در جنگ و از طرف دیگر در یادواره هایش طنین لرزه افکن: زنده باد این و مرده باد ان انقلابش موج میزد
پرورش یافته در اوج بی ثباتی ها و سو مدیریت ها
خود شناخته در شریان و بازوان گرم اصلاحات و اصلاح طلبی
معتقد به اگزیستانسیالیسم دشمن ماشینیسم به مارکسیسم مشکوک و کمی مثبت می نگرم.
دوستدار روان شناسی رفتار فلسفه و اسیب شناسی اعصاب
بیزار و گریزان از عادت و سنت های تکراری
عاشق زمستان و جان فدای خاک مقدس ایران
تفکراتم شدیدا گرایش لیبرالیسمی دارد که از این بابت خوشحالم
ایده الیست رئالیست
لا جرم غلتيده بر اسفالتهاي تفتيده خوزستان
و اینک در نگارينه روزهاي جوانی من هیچی نیستم جز یک عاصی از هر لحظه ایی که میگذره
یک خسته
یک خود گم کرده اما نه از تکبر
از درد
وحالا شاید تلخ ترین ادم دنیا
این منم ........................ اینجاست سرزمینی سوزان از قلب یخ زده ام ... Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Multimedia Design Group Multimedia Design Group Medium Blog Medium Blog Free rtl Blog Templates Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Flashmate Free Persian Blog Templates. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt